ورزشگاه يادگار امام تبريز ،امروز ميزبان يکي از بازي هاي نيمه نهايي جام حذفي بود .اين بازي بين تيم دسته اولي گسترش فولادتبريز و تيم ليگ برتري ذوب آهن اصفهان انجام شد و در پايان تيم تبريزي موفق شد با نتيجه ي خيره کننده و باورنکردني ِ دو بر صفر حريف خود را که قهرمان دوره ي قبل اين جام بود ،شکست داده و به فينال مسابقات راه پيدا کند . مطمئناً هيچ کس فکرش را هم نميکرد که ذوب آهن به اين راحتي مغلوب يک تيم دسته اولي شده واز دور مسابقات حذف شود، اما شاگردان فرهاد کاظمي،مربي اي که هرچند سال يکبار کارهاي بزرگي را در کارنامه اش ثبت ميکند، خيلي آسان تر از آنچه فکرش را بکنيد ، اين کار را انجام دادند.
موفقيت تيم کم امکانات و بي ادعاي گسترش فولاد و صعود اين تيم کم نام و نشان به فينال جام حذفي ، موجي از شادي و غرور در بين مردم آذرآبادگان به راه انداخته و هموطنان آذري را غرق غرور کرده است .
نکته اي که پس از اين بازي و موفقيت بزرگ تيم گسترش فولاد به ذهن مي رسد اين است که چرا ديگر تيم تبريزي ،يعني تراکتور سازي ،باآن همه امکانات و آن همه توجه رسانه اي و آن همه تماشگر، نتوانسته است نتايج در خور شأني براي مردم دوست داشتني آذربايجان کسب کند؟
من به شخصه مهمترين دليل ناکامي تراکتورسازي را در اين فصل ضعف مديريتي در اين تيم و همچنين ضعف سرمربي ميدانم و معتقدم اگرسرمربي اين تيم،پس از کسب نتايج ضعيف کنار گذاشته ميشد ومربي توانمندتري جاي او را مي گرفت ، مسلما تراکتور نتايج بسيار بسيار بهتري کسب مي کرد و باعث شادي و شادابي هموطنان خوب آذري ميشد .
ولي آنچه که هست ، تراکتور در اين فصل يک ناکام بود ، اما مديرعامل و سرمربي اين تيم ، با مهارت تمام و هر دفعه با شيوه اي متفاوت ، ذهن هواداران پر شور و باوفاي خود را از موضوع اصلي يعني ناکامي تراکتور در کسب نتايج موفقيت آميز ، منحرف کرده و به مسائل ديکر سوق داده اند .يک بار با مطرح کردن بحث داوري ، يکبار با«علي کريمي»، يکبار با رفتن سرمربي به آبادان، يکبار بابرگشتن از آبادان!،يکبار آباداني بودن يا آباداني نبودن آقاي سرمربي ! ، يکبار با مسابقه ي اس ام اس پرشور ترين هوادار، يکبار با مسابقه ي اس ام اس پرتعداد ترين هوادار ،يکبار با دست هاي پشت پرده و اين اواخر هم که با رو کردن آخرين تير ترکش و ايجاد بزرگترين شانتاژ خبري چند سال اخير فوتبال ايران ،يعني بيرون کشيدن تيم از ميدان.
آقايان شفق و کمالوند تا اينجاي کار کاملا در انحراف اذهان هواداران پرشمار و پرشور خود موفق بودند ، اما امروز و با کسب موفقيت بزرگ تيم کم امکانات و کم حاشيه و بي ادعاي تبريزي ،يعني گسترش فولاد ، ورق براي شفق و کمالوند برگشته است و اين سوال در ذهن خيلي از هواداران تراکتور شکل گرفته است که وقتي «گسترش فولاد» با کمترين امکانات و توجه توانسته به موفقيتي به اين بزرگي دست يايد ، چرا تراکتور سازي با اين همه امکانات و اين همه توجه و حمايت همه جانبه و هميشگي ، نتوانسته است ؟
سوالي که ديگر به اين سادگي ها نميشود از زير بار جواب دادن به آن شانه خالي کرد و به ييقول معروف »قضيه را پيچاند » و از سادگي و صداقت و اعتماد هواداران سو استفاده کرد ونگاهشان را به جاي ديگر سوق داد .
گسترش فولاد توانست ، ولي تراکتور ِ آقايان شفق و کمالوند نتوانست، آقاي شفق ، آقاي کمالوند لطفا ديگر دست از شانتاژهاي خبري برداريد ، يکبار براي هميشه به ضعف ها و کم کاري هاي خود اعتراف کنيد و بگذاريد کساني که لياقت و توانايي اش را دارند ، اين تيم مردمي را هدايت کنند ، موفقيت تراکتور سازي مساويست با شادي و شعف تعداد زيادي از مردم ايران ، آن هم در روزگاري که کمترين اثري از شادي در هيچ کجاي ايران نيست و همه جا قحطي شور و نشاط بيداد مي کند . به نام ايران و به خاطر شادي بخشي از مردم ايران از شما ميخواهم که کنار برويد تا کساني بيايند که صلاحيت اين کار را دارند. ممنون.
در آخر موفيقت بزرگ تيم گسترش فولاد را به تمام هموطنان آذري تبريک گفته و اميدوارم که سال آينده شاهد موفقيت هاي تراکتور سازي و شادي روز افزون شما هوادارن دوست داشتني اين تيم باشيم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر